آروشاآروشا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
آرینآرین، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه سن داره
آرنیکاآرنیکا، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

گنج های زندگی آصف و نیلوفر

بدون عنوان

نگار جون دختر همسایمون، قورباغهشو  اورده تا تو ببینیش .خودت صداش می زنی(حاله،حااااله )یعنی خاله اینجا اخرشهریور 93 با وانیا اینا رفته بودیم بیرون طرفای شهریار قربون ژست گرفتنت دخمل       ...
21 آذر 1393

نفس نفسم تو رو داد می زنه

سلام زندگی من الهی قربونت بشه مامانی امروز روز جمعه 21 اذر من صبح کلاس داشتم و شما با بابا جون خونه موندی بعدازظهرم دایی جاوید هم امد خونمون و کلی خوش حال شدی. اولش قرار بود که من بیام اما من یکشنبه امتحان میان ترم دارم  و از اونجایی که بابا جون باید روز یکشنبه شمال باشه  به دلیل کار بانکی،اینجوری شد که شما اولین مسافرت بدون من رو تجربه کنی چند دقیقه پیش ساعت 5 عصر تو به همراه بابا ودایی جون راهی شمال شدی،و خیلی ذوق دایی جونو داشتی و حواست به من نبود تا دیدی اونا لباس پوشیدن تو هم زودی رفتی لباساتو پوشیدی و گفتی منم می یام .وقتی رفتی یه احساس غریبی دارم ،هر چی فاصلمون دور تر می شه دلم دلتنگی هاش بیشتر می شه عزیزم اصل...
21 آذر 1393

از پوشک گرفتن

سلام زیبای من سلام به روی ماهت خوشگلم بلاخره خانوم کوچولو من بزرگ شد تا حدی که دیگه نیاز به پوشک نداره هورا هورا هورا واقعا سخترین پروسه ای که با تو داشتم همین پوشک گرفتن بود تقریبا از شهریور وقتی که 2سالت شد شروع کردم اوایلش زود زود چیش می کردی وچند بار ناامید شدم فکر می کردم خیلی زوده اما ادامه دادم بعد مدت فاصله چیش کردنت زیاد شد تا اینکه صندلی کودک تو گذاشتم تو راه رو دستشویی تا خودت ببینی وهر وقت احساس کردی خودت بشینی وبرای ناز گلم جایزه می خریدم تا تشویق بشه خیلی از قبل بهتر شدی و کم کم عادت کردی و تقریبا یه دو ماهی طول کشید وقتی می دیدم عزیز دلم خودش می شینه رو صندلیش و بعدبا صدا بلند می گه مامان دیش تدم...
5 آذر 1393
1